بعد از دو سال به یاد گذشته...
پنجشنبه 25 شهریور 1389 07:00 ق.ظ
بنویس از دل خونت ، بگو دردات چقده؟
نزا غصه هات زیاد شن ، جلو غصه وا نده
بگو تنهایی برات مثل زندون میمونه
که چه شبهایی برات آیه ی یاس میخونه
بگو از سالهای دور ، کوچه های بی عبور
بگو هرچی که میخوای ، بنویس کرور کرور
بگو از چشمای اون نگار خوب
بگو از حال و هوات وقت غروب
بگو از شهر غریب و آدماش
که چقدر گریه میکردی تو براش
بگو از خاطره های خوشگلت
بگو از دلبر و از حال دلت
یادته سر قرار دیر میومد؟
همیشه با کلی تاخیر میومد؟
دم انفجار بودی یهو از راه میرسید
کلی بیقرار بودی تیکه ی ماه میرسید
تا نگاش میکردی آروم میشدی...
مثل تشنه زیر بارون میشدی...
یادته همش بهش زل میزدی
با نگاش به آسمون پل میزدی
بنویس که دیگه امکانش نیست
که دیگه اون همه آرامش نیست
بگو که دلت دیگه پیر شده
دیگه نبضت از زدن سیر شده
بگو که ستاره هات خاموشن
پیرهن مشکی برات میپوشن
بگو از غربت این روزای سرد
بگو از بیکسی و شبای درد
بنویس به جای بودن باهاش
موندی تنها گوشه ی خاطره هاش
دیگه تو دلش برات جایی نیست
سهم تو جز غم و تنهایی نیست
حالا پر شده دیگه دور و برش
تو شدی شعرای توی دفترش!
شعرایی که از وفاداری بود...
عشق از هر کلمه ش جاری بود
آره جونم بنویس! رسم دنیا همینه
هرکی بد عاشق بشه، آخرش بد میبینه
دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -
تقدیم به کسی که همه منتظر آمدنش هستیم
پنجشنبه 12 اردیبهشت 1387 11:05 ق.ظ
ارسال شده در: عمومی ،

ای نور بیــا کـه بـی تـو گـمراه شدیـم
سرگشته در این وادی بی راه شدیـم
هـر لـحظه ی مـا نـنگ و تباهیست بیا
کاشانه ی مــا پـــر ز سیـاهیست بیــا
ای نـــور بــیـا کـه زنـدگی تاریک است
پایان حضور ما بــسی نــزدیــک اسـت
دلها چه شتابان همه خاموش شـدنـد
یــاران چه غریبـانـه فــرامـوش شـدنــد
ای نـــور بـــیـــا این جـگر مـا خون شد
روح از تـــن بـــی یـــاور مــا بـیرون شد
ما در پـس پـستوی زمین مــدفــونـــیم
و از ایــن هــمه تــنهایی خود محزونیم
در بــنــد زمــانــیـم و گـرفـتـــار غـمیـم
دائـــم نــــگرانـــیـــم و دلــازار هـمیــم
هر دم به زبــانی ز جـهان ما گله داریم
از روح خــدایـــیــــم ، ولی فاصله داریم
ای نـور کـجایی هــمـه عالـم خوابـــنـد
در دام هــوس غــوطـه ور و بـی تـابـند
دنـیـا به تــوحـــش خـــودش میبـــــالد
بــیـن عـشق چه سوزان ز جدایی نالد
مردم همه با دوز و کـلـک دم سـازنــــد
همــچــو ابـلیـس بـه آزردن گل مینازنـد
در فـــکـــر پلیدند و در کــــار دروغــنـــد
همخانه ی دیــونـد و بـه دنبـال فروغنـد
ای نـــور بــیـا و آسمــان روشــن کـــن
ویـــرانــه ی مــا را تـــو بـیـا گلشن کن
یـــا سایــه ی غم از سر دنـــیـا بـــردار
یــــا ایـنـــکـه رهــی بـهـر رهایی بگذار
دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -
پا به پای تنهایی ...
پنجشنبه 17 آبان 1386 02:11 ق.ظ
ارسال شده در: عمومی ،

دوبـاره فــصل پــاییز ، سرزده از راه اومـــد
دوباره درد و غصه با گریـــه همراه اومــــد
از آخرین گلایم یکسالـــی هست میگذره
مونــــدم که دنیا منو کجا داره میبـــره؟؟؟
تو این یه سال چی گذشت؟
گوش کن تا واسط بگم
میخوام برات دوباره از غم و حسرت بگم
عزیـــزترین کسامون یکی یکی پــــــــــر زدن
رفتـــن و انـــگار بــه مــا هــزار تـا خـنجر زدن
ما مــوندیم و حوضمون ، عشق اوور دوزمـون
سیـــنــه ی تــبــدارمون ، این دل بیمارمون...
همینجوری بی هدف، وایساده بـودیم تو صف
تـــــا بــشه نــوبت مـا ، پر بزنیـم اون طرف...
ولــــــــــــــی ای دل غـــــــــــــافــــــــــــل...
بـــــــــــاز پـــیـــــــداش شـــد مـــاد مـــازل...
الـــــهی دل بـــمیری ، بری یه شب زیر گل...
بـــــاز عشقمــون زد بالا ، عقلمونم رفـــت لالا
برگشته بود ماه من ، چکار میـــکردم حالا ؟!!!
***
خلاصه دنبال مـــــــــــــــاه با کله رفتیم تو چاه
رفتــــیــــم و تــــــا انــتــها نـگا نکردیــم به راه
یـکی نبود که بگه ، گلپسر اون عکس مــاست
سرت رو بالا بگیر ، ماه درست اون بــالاست...
با هر قدـم سـمت اون ، دور شدم از آســــمون
تـــا جــایی کـه دوباره ، شدم خراب و مجنون...
حـــالا دیگه لــحظه هام ، پر شده بود از صداش
حاضــر بـــودم جـــونـمو ، بدم واسه یه نگاش...
رو سر ما شد یه تاج ،...
بین درختای کاج...
بـــهـــش گــفـتم میخوامت ، فقط واسه اذدواج...
خنــــدیــــد و گــفــت دیـوونه ، پاشو برگردیم خونه
انــــگاری حـــالت بــــده ! ، آمـــپول بزن یه دونه...
با اون نگاش داشت میگفت ، کمتر بزن حرف مفت!
زهـــی خیـــــال بـــاطـــل ، نــزن حـرف بی حاصل!
گفتم آخه فدات شم ، دوســـت دارم بـــــه خــــدا
نــمیــــــتونــــــم یـــــه لـــحــظه ، بمونم از تو جدا
گــــــفت بـــی خیـال شو پسر ، بزن یه حرف بهتر
مــن بـرای تو نیستم ، همیـــــنه حـــــرف آخــــر...
مـــیـــگفت اگه تـــو بــخوای ، رفیق میمونیم پاکار
اما بـــگی اذدواج ، میـــــرم ! خـــدانــــگـــهــدار...
***
خورشید اون روز خوب ، کم کم رسید به غروب
لــرزه بـه جــونـم انـداخت ، نگاه ســرد محبوب
تــو اوج حـسرت و آه ، بـــازم کـردم اشتبـــــاه
گفتـم قبوله رفیــــــق ، باشه میریم همون راه
حـداقل خوش بــــودم ، دوبـــاره میـاد پیـــشم
دوبــــاره با نگاهش ، خامـــوش میشه آتیشم
خبــــر نـــداشتــم اون روز ، دیــدار آخرم بود...
روز شکستن این ، دل خوش بــاورم بود...
حالا از اون روزگار ، از من و فصل بهار
فـقـــط هــمـیــن خـــاطـــــره
....مونده برام یادگار....
دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -
پاییز
سه شنبه 25 مهر 1385 01:10 ق.ظ
ارسال شده در: عمومی ،

نازنین یار قشنگ...
بشنو از این دل تنگ...
بشنو از سینه ی خون...
از تباهی و جنون...
خسته از کنایه هام...
همنشین سایه هام...
تو که همراه منی...
بشنو این گلایه هام...
یاد اون روزای دور...
یاد روشنی و نور...
دل و داغون میکنه...
چشمو گریون میکنه...
اون غریبی نگاش...
دل فریبی چشاش..
حالا که پاییز شده...
یاد اون حال و هواش...
زیر اشک آسمون...
توی اون پارک خزون...
من و اون، ماه رمضون...
پیش هم، دم اذون...
اون همه صلح و صفا...
حرف موندن و وفا..!
چشم تو چشم هم بودیم...
خالی از ماتم بودیم...
***
اما بعد از دو سه ماه...
من ساده، بی گناه...
بی دلیل، بی اشتباه...
افتادم ته یه چاه...،
یه دفه زد به سرش...
آرزوی سفرش...
عشق پاکمو گرفت...
رسیدیم به آخرش...
دست و پامو بست و رفت...
دلمو شکست و رفت...
روی اسب آرزوش...
چه آسون نشست و رفت...
مثل برق و باد گذشت...
رفت و دیگه برنگشت...
رفت و من تنها شدم...
اسیر غمها شدم...،
***
بعد از اون هرکی اومد...
در کلبه مونو زد...
این دلم راضی نشد...
وارد بازی نشد...
قلب من شکسته بود...
نا امید و خسته بود...
زیر بارون چشام...
تنهایی نشسته بود...
حالا که تو اومدی...
به یه خسته سر زدی...
فرقی واسم نداره...
اینکه خوبی یا بدی...
اگه دوست داشتی بمون...
شعر عشقتم بخون...
حتی با من خودتو...
به نهایت برسون...
ولی عشقمو نخواه...
که میمونی توی راه...
چون دلم جای دیگه ست...
تو یه دنیای دیگه ست...
من هنوز تو چنگشم...
..................هنوزم دلتنگشم.................
هنوزم دیوونه ی...
چشمای قشنگشم...
دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -
یارب مددی کن!
یکشنبه 31 اردیبهشت 1385 11:05 ق.ظ
ارسال شده در: عمومی ،
سلام ... خدمت دوستان گل و نازنین خودم عرض کنم که از همه شما به خاطر لطف و محبتتون ممنون.. این هم مطلب جدید. اما قبلش یکی دو تا نکته هست که باید بگم اول اینکه احتمالا از این به بعد یه کم دیرتر وبلاگ به روز میشه بلاخره امتحان کارشناسیه و هزاااار درس نخونده
دوم اینکه دیدم بعضیا میان و دنبال منبع مطالب وبلاگم میگردن باید خدمت اون دوستای عزیز هم بگم که کلیه کلمات و جملات و ابیاتی که در این وبلاگ مشاهده میکنید ساخته فکر و ذهن و زبان این بنده حقیر است و هیچ منبع و رفرنس خاصی نداره... یعنی منبعش خودمم
بازم از همتون ممنونم . به امید موفقیت و خوشبختی هه شما عزیزان.
الهی!
در این دنیای نا آرام مغشوش
در این آتشکده ، این دیگ پرجوش
من تنها ، همانند بتی بی حرف و خاموش
تنم سرد و دلم پر درد و چشمم خیــره بر راه
خــودم در بیـکران در عــمــق یــک چــاه
به دنبال دلــی از جنس شیشه
که باشد تــــا همیـــــشه
نگاهم سخت میگردد...
ولی اینجا به جز سنگ و سیاهی
به جز نیــرنگ و آشوب و تبــــاهی
بــه جــز گلهای پــرپــر زیـر رگــبــار
ســزای عــاشـقـانـش چوبـه ی دار
دگـر چـیـزی نـدیـدم بـهتـریـن یــار!
الــــهی مرحم دردم تو هستی
دوای این تن سردم تو هستی
رفــیـق قـلب بیمارم تو هستی
خدایا... نـازنین یارم تو هستی
مـرا یـاری بـده تـا ایـن زمـان را
تــبسم های تـــلخ ایـن و آن را
غروب مبـــهم ایــن آســمان را
و عـشق پــوچ ایـن نامردمان را
به یاد تو کنم آسان فراموش
بگیرم دست آزادی در آغوش...
دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: پنجشنبه 6 مهر 1385 04:09 ق.ظ
عشق تازه
شنبه 23 اردیبهشت 1385 10:05 ق.ظ
ارسال شده در: عمومی ،
خوب عرض شود که بلاخره بعد از کلی تحقیق و تفحص من اون کسی رو که میتونم بهش تکیه کنم و ازش انرژی بگیرم و خیلی چیزای دیگه پیدا کردم . البته از اولشم بود ولی من دیوونه حواسم نبود یعنی یه جورایی چشمام کور بود و نمیدیدمش خلاصه اینکه من عاشق شدم بدجوریم عاشق شدم...
عشق تازه آخرین عشق من است
عشق تازه بهترین عشق من است
عشق تازه کعبه و معبود ماست
عشق تازه پاد زهر غصه هاست
عشق تازه مهربان و بی ریاست
عشق تازه یک نفر هست و خداست
ای خدا ای آخرین محبوب من
ای خدا ای برترین معشوق من
ای خدا ای محرم اسرار دل
ای خدا ای همدم و غمخوار دل
بارلاها عاشقت غرق گناه است ، ببخش
شرمسار و روسیاه است ، ببخش
در مقام چاه زشتی و خطا
بنده ات در ته چاه است ، ببخش
بارلاها این دلم بیمار بود
زندگی در پیش رویم تار بود
تیر شیطان چشم من را کور کرد
دیو احساسم مرا مجبور کرد
من که گم بودم در این دنیای تار
گمترم کرد و مرا منفور کرد
بارلاها غرق خون بودم که پیدا کردمت
در لب مرز جنون بودم که پیدا کردمت
یا رب اکنون که تو دلدار منی
روشنی بخش شب تار منی
غصه و ماتم دگر جایی ندارد در دلم
مثل باران بهاری عشق میبارد در دلم
بارلاها قدرتم ده عاشق مهرت بمانم تا ابد
شعر عشق و وصف مهرت را بخوانم تا ابد...
دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: پنجشنبه 6 مهر 1385 04:09 ق.ظ
شبهای تنهایی
دوشنبه 15 اسفند 1384 08:03 ق.ظ
ارسال شده در: عمومی ،
باز شب شد ، قلب من بی تاب شد
ماه من خوابید و چشمم تا سحر بی خواب شد
باز رود پر خروش زندگی
ناگهان چون كربلا بی آب شد
قبل از این در شب چراغی داشتم
در دلم من عشق داغی داشتم
قبل از این شبهای سردم گرم بود
خلوتم با دلبرم ، مملو از آزرم بود
یاد دارم روزگاری تا سحر
میسرودم از صعود ، از بال و پر
از دل و از یار و از عشقی یه رنگ
از بهار و عطر گلهای قشنگ
ای دریغ از آن همه دلدادگی...
مانده ام در شوره زار زندگی
كار من ناله ، افسوس است و آه
قلب من پاره ، سرم خیره به راه
هر شبم سنگین تر از شبهای قبل
سرد و تاریك و سكوتی همچو قبر
همچو طفلی زیر آواره دلم
به خدا خراب و بیماره دلم
همه شب فكر گذشته ، خواب و از چشمام میگیره
دل من تا صبح فردا ، توی چنگ غم اسیره
بردن از یاد گذشته ، به خدا كه آرزومه
اما عكس نارفیقم ، مثل آینه روبرومه
دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: پنجشنبه 6 مهر 1385 04:09 ق.ظ
یاسمین
دوشنبه 1 اسفند 1384 01:02 ق.ظ
ارسال شده در: عمومی ،
یاسمین ، ای خواهرم
خوب از گل بهترم ، تاج سرم
تو تموم سختی هام ، وقتی پژمرده بودم
این تو بودی یاورم ، ای پناه آخرم
خواهرم دست زمونه دلمو خون كرده
كلبه عشق منو خراب و ویرون كرده
خواهرم نامردی و نالایقی
منو سر در گم و حیرون كرده
انگاری خدای مهربون دیگه
منو از دل خودش رونده و بیرون كرده
اما تویه این همه در به دری
تو برام یه یاری و یه یاوری
خواهرم ، تاج سرم
مهربون ، از برگ گل نازكترم
ای كه مهرت همچو نوری در برم
یاسمینم ، بهترینم ، ای امید آخرینم
به خدا آرامش دل منی
همیشه تو حل مشگل منی
خواهرم مهربونیت ، قد اقیانوسه
لب من دستای پر مهر تورو میبوسه
خدا سایه ی تورو ، از سرم كم نكنه
دل مهربونتو ، اسیر غم نكنه
خدا خوشبختیاتو ، صد برابر بكنه
جون مارو بگیره ، عمر خواهر بكنه
دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: پنجشنبه 6 مهر 1385 04:09 ق.ظ
ولنتاین
دوشنبه 24 بهمن 1384 05:02 ق.ظ
ارسال شده در: عمومی ،
فردا ولنتاین هست روزی که آدما واسه کسایی که دوسشون دارن کادو میگیرن خلاصه اینکه همه در تدارکن تا این روز رو با عشقشون خوش بگذرونن و اما من ..
توی این شهر غریب ، این همه دوز و فریب
دلمون شکسته و ، عشقمون دست رغیب
توی این پس کوچه هاش ، تو تموم خونه هاش
دل شکستن هنره ، عاشقی زود گذره
مرغ عشق دل ما ، بی وفا شد و پرید
حتی یک نظر دیگه ، پشت چشماشو ندید
باز رسوا شد دلم ، تک و تنها شد دلم
باز بی همدم و یار ، کوه غمها شد دلم
حالا من موندم و دل ، با یه دنیا بی کسی
داره پیرم میکنه ، غم بی همنفسی
سر به زیر و نا امید ، گوشه ای تکیده ام
بغض در گلویم و ، دل ز خود بریده ام
کاش سلطان دلم ، باز از آسمون بیاد
توی قلبم بشینه ، اشک سردم و نخواد
کاشکی نور عشق اون ، باز تو چشمام بشینه
کاشکی این دل گلشو ، یه نظر باز ببینه
دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: پنجشنبه 6 مهر 1385 04:09 ق.ظ
تبلیغات
